سفارش تبلیغ
صبا ویژن
قالب وبلاگ
پتی آباد سینمای ایران
 
لینک دوستان

حامد بهداد یک ستاره است. سینمای ایران خیلی به ستاره‌پروری اعتقادی ندارد اما بهداد با طرفداران زیادش این معادله را به هم ریخته. بخشی از ستاره‌بودن او به بازی‌اش برمی‌گردد و بخش دیگر به صراحت و حرف زدنش. بازی او آمیزه‌ای از تکنیک و احساس است. پارامتر مهمی که تمام بازیگران سینما به دنبالش هستند اما بهداد از همان نخستین کارش نشان داد که در این حوزه بازیگر شش دانگی است. تکنیک‌های اجرا را خوب می شناسد و بازیگر بامطالعه‌ای است و در خرج کردن احساساتش هم، نه تنها غریبگی نشان نمی‌دهد که از بروز تمام و کمال (و گاهی حتی بیش از اندازه) آن هم ابایی ندارد. حامد بهداد فیلم به فیلم رشد کرد و به کمال نزدیک شد. فیلم‌هایش بیشتر و بیشتر دیده شدند و نام حامد بهداد فراگیر شد. با بهداد به بهانه دو فیلم در حال اکرانش گفت‌و‌گویی انجام داده‌ایم که خواندنش خالی از لطف نیست.

10

 

آقای بهداد،اجازه بده با این سوال وارد روند گفت و گو شویم که دلیل این همه محبوبیت فزاینده ات را در چه عاملی می دانی؟

زحمت کشیدم.در حوزه بازیگری به جایی رسیده ام که جزو برنامه ریزی ام بوده و اینکه حواسم به این نکته معطوف بوده که در حقیقتِ بازیگری نفوذ کنم و اینکه در ذهن ورود کنم؛هم در ذهن خودم و هم در ذهن سینما.ضمن اینکه الگویی از دیگران برداشتم و همین می تواند الگوی خوبی برای کسانی باشد که می خواهند وارد سینما شوند.بازیگری برای کسانی که استعداد دارند،کار سختی نیست.من مستقیم و غیرمستقیم از سینمای خیلی ها یاد گرفتم؛هم سینمای اساتید و هم بازی بازیگران بزرگی مانند بهروز وثوقی،خسرو شکیبایی،مهدی هاشمی،حسین پرورش،پرویز پرستویی،رضا کیانیان،گوهر خیراندیش و خیلی های دیگر.اساتید خیلی خوبی داشتم و در حقیقت همان جایی که بازیگری معنا پیدا می کند را نشانه گرفتم.

به نظر خودت، دلیل انتخاب تو در نقش "حامد آبان" از سوی مهرجویی،آن حالت مالیخولیایی بازی ات بوده یا دلیل دیگری داشته؟

اینکه می گویی مالیخولیایی را من از زبان تو دارم می شنوم.اما بازی من در خدمت روایت است،سرعت زیادی دارد و تابع شیوه ای کلاسیک و مدون است.من به این شکل بازی می کنم.باور کن اگر مهرجویی می خواست،من جور دیگری برایش بازی می کردم.

 

از این گذار،به بحث قهرمان در فیلم های مهرجویی می رسیم و این سوال مهم که آیا "حامد آبان" می تواند قهرمانی ماندگار در پرونده کاری مهرجویی باشد؟

می تواند ماندگار باشد اما نه به اندازه قهرمانان فیلم هامون، بانو و لیلا.

 

دگردیسی "حامد آبان" را تا چه میزان باورپذیر می دانی؟اینکه قهرمان فیلم با خواندن یک کتاب،تا این میزان دچار انقلاب درونی شود.

تو در "نارنجی پوش" مهرجویی با انسانی مواجهی که خیلی باهوش است و سرعت عمل ذهنش هم بسیار بالاست به گونه ای که از یک چیز موثر، زود تاثیر می پذیرد.در خانه اگر کس است،یک حرف بس است.اگر در کاسه سر یک آدم مغز باشد،یک کتاب که خیلی زیاد است،یک کلمه هم می تواند متحولش کند.اینکه خیلی ها از صد تا کتاب و حرف عبرت نمی گیرند به این دلیل است که کاسه سر آنها از مغز تهی است.ما این همه کثافت و دروغ را در جامعه می بینیم اما جلویش را نمی گیریم.ما پر از کثافتیم و می خواهیم همینطور عمرمان بگذرد،حرف بزنیم و گوشه پایمان را بخارانیم.این کاراکتر باهوش و باسواد "نارنجی پوش"، همینطور بی دلیل شکل نگرفته،خالق چنین کاراکتری خودش از معدود کارگردانان باسواد و با دانش سینمای ماست.

 

دلیل این استقبال قابل توجه از "نارنجی پوش" را تابع چه علتی می دانی؟سبک روایت یا چهره هایی مانند مهرجویی یا بهداد و دیگران؟

مهمترینش،زبان کودکانه فیلم است.به نظرم مردم جامعه ما مملو از عصبیت، خشم و خشونت هستند به گونه ای که روحیه شان را از دست داده اند.گرانی،اقتصاد مریض،مرگ و میر و . . . سبب شده تا خشم مردم جامعه بالا برود.آمار درستی از خشونت جامعه نداریم اما احساسش می کنیم،ما که نمی توانیم به احساس خودمان دروغ بگوئیم.درام،تلخ است اما ماجرای "نارنجی پوش" نمی رود سراغ تلخ کامی کاراکتر پائین شهر یا بالای شهر.مهرجویی از یک جای کم صدمه تر با یک زبان شوخی و کودکانه مطلبش را توصیه کرده و وصیت می کند.مهرجویی پیچ و خم های درام را ساده می کند و در هشتمین دهه زندگی اش،به ما وصیت می کند که درونتان را بشوئید اگر می خواهید بیرونتان تمیز شود، توصیه می کند بیرونتان را بشوئید اگر می خواهید درونتان تمیز شود.وقتی تمام هوای شهر ما، از دود سرب و گاز و گازوئیل پر است،مردم چطور زندگی کنند؟تمام این شهر و کشور پر از زباله است،شما چطور کنار رودخانه و دریا را تمیز نمی کنید؟چرا دریای خزر سال به سال کثیف تر از پارسال است.شما به عنوان یک شهروند می روید بام تهران برای پیاده روی،می روید تا ورزش کنی.آنجا محل پیاده روی و آرامش است.مدیریت آنجا، تعداد زیادی اتوبوس در آن محل قرار داده تا در مکان پیاده روی مردم گاز دهند و رد شوند.خب این مدیر بام تهران مگر سواد ندارد؟تحصیلاتش در چه حدی است؟او می خواهد نمایشگاه اتوبوس راه بیندازد تا مردم برایش کف بزنند؟آیا خودش طراح صنعتی همان اتوبوس هاست و می خواهد مردم را از تماشای این همه صنعت پیشرفته در دنیا شگفت زده کند؟ کدام؟یعنی مدیر بام تهران نمی داند که در محل پیاده روی مردم نباید آلودگی ایجاد کند؟ما آنجا می رویم برای پیاده روی نه اینکه برویم آنجا دود اتوبوس بخوریم.مگر دور میادین اصفهان،مشهد و شیراز، اسب و درشکه نبود و صدای زنگ اسب ها به گوش نمی رسید.بوی سرگین آن اسب ها خیلی بهتر از بوی دود بنزین و گازوئیل است و با طبیعت خواناست.اینگونه نه مردم ما فرهنگ پاکیزگی را دارند و نه مسئولین ما.همه مزاحم هم هستیم،هم مدیر بام تهران مزاحم من است، هم من که از پیاده روی آنجا برای ورزش رد می شوم مزاحم ایشان هستم و . . .

 

علاقه زیادی به ایفای نقش قهرمان در قالب کلاسیکش داری، درست مانند نقشی که در "جرم" ایفا کردی و با اینکه قهرمان نوشتاری سناریو فرد دیگری بود،تو در قامت یک قهرمان درخشیدی، با همان مولفه ها و شاخصه های یک قهرمان کلاسیک.

من علاقمندم که شیوه های مختلف بازیگری را تجربه کنم.هم طبق زبان مهرجویی بازی می کنم و هم بر اساس شیوه دلخواه بازیگری کیمیایی.

 

و بنا بر همین تعریف تو است که در فیلمی مثل "انتهای خیابان هشتم" بازی کردی که شاید به دلیل بصری،کمتر از یکی،دو نقش دیگر دیده شوی اما اگر قهرمانی را برای آن فرض کنیم،باز هم در شمایل آن قهرمان کلاسیک ظاهر شدی.

آن نقشم،بهترین نقش فیلم است.آقای امینی قبل از همه، فیلمنامه را به دست من داد تا خودم،نقش خودم را تعیین کنم و من هم نقش موسی را برگزیدم.من این فیلم را دو بار دیدم و در هر دو بار از انتخابی که کردم به شدت راضی بودم.

و از این جواب تو می خواهم به این سوال برسم که اصلا مبنای انتخاب تو برای بازی در فیلم پیشکسوتانی مانند مهرجویی و کیمیایی و از طرفی دیگر کارگردانانی مانند علیرضا امینی و ؟؟ به چه چیزی بر می گردد؟

به احساسم بر می گردد.ببین من دیگر خودم را پیدا کرده ام.کارم درست است و همین راه را ادامه می دهم که قلبم به من گفته و الان هم به همان نتیجه ای رسیدم که تو سوال اولت را با آن شروع کردی.

 

خوب در این مسیر موفقیت تو،فیلمی قرار دارد به نام "قبرستان غیرانتفاعی" که نه فیلم خوبی است و نه وجهه انتخاب های درست تو را نشانه گرفته.

ببین من دارم کار می کنم. من تا معروف شوم در خیلی از کارهای ضعیف بازی کردم که "قبرستان غیرانتفاعی" پیش آنها کازابلانکاست.من تا به اینجا برسم خیلی زحمت کشیدم.امرار معاش، حق طبیعی من است.چرا همواره باید یک فیلم خوب به من کمک کند تا درآمدی کسب کنم.من از کارگردانانی مانند بهمن قبادی یا عبدالرضا کاهانی پولی نگرفتم،من با مهرجویی یا کیمیایی سفید امضاء می کنم.جامعه، آزاری به من نمی رساند،این من هستم که از امتیازاتم کم می کنم.پول، جاهای دیگری می رود،ارقام میلیاردی به دلار در دست کسانی است که ما اینها را نمی بینیم و اصلا نمی دانیم این افراد چه کسانی هستند.من در صنف فقیری به نام "سینما" مشغول به فعالیت هستم.

پس با این تفاسیر،از این موضوع ترس نداری که میزان محبوبیتت در میان هوادارانت کاسته شود.شاید تقصیر خودت باشد که توقع ها را خیلی نسبت به خودت بالا برده ای.

همانطور که توقع ها را خودم بردم بالا،خودم هم آن را پائین می آورم.ببین من برای حقیقت کار کردم بنابراین مردم طرفدار حقیقت هستند و این حقیقت است که برایش کف می زنند و سوت می کشند.من این خیل مشتاق را مربوط به خودم نمی دانم.

 

به نرم بازیگری ات برگردیم و اینکه گاه گاهی احساس می شود بازی ات کترل شده است.مثال می زنم:فیلم "پرتقال خونی" رگه های روایتی مشابهی به لحاظ نقش تو با فیلم "سعادت آباد" دارد اما شمایل بازی تو در این دو فیلم متفاوت است.واضح تر بگویم بازی تو را در "پرتقال خونی" خیلی کنترل شده دیدم.

در یک فیلم باید کارگردانی حاکم باشد تا تو را ادیت کند.نباید همینطور تو را به حال خودت رها کند بلکه باید به شکلی اصولی،دست و پای تو را باز کند.متاسفانه برخی کارگردانان فکر می کنند به جای انسان، با اسب سر و کار دارند،آدم اسب را کنترل می کند.البته کارگردانان اینچنینی یکی،دو بار به پست من خوردند.کارگردانان اینچنینی بهتر است بروند گله دار شوند.وقتی با انسان مواجهی و سنگ انسان بودن را به سینه می زنی،باید بدانی که با چیزی به نام ذهن مواجه هستی.توی کارگردان باید با ذهن من مواجه شوی و آن شیطنت های ذهن را که دست آدمی نیست را کنترل کنی تا از بازیگری که خودت انتخابش کردی،بهترین استفاده را به عمل آوری.البته سوء تفاهم نشود،منظور حرف های من اصلا "سیروس الوند" نیست.طبق سوالی که پرسیدی می گویم شاید شیوه بازیگردانی آقای الوند در آن فیلم،در مورد من اشتباه بوده باشد.

 

خودت ایرادی در شکل بازی خودت می بینی؟ مثلا فن بیان‌ات...

بله اشکال هست. البته ایرادی ندارد، من روی فن بیانم کار کردم. ایراد کوچکی دارد و اینکه کمی تند حرف می زنم ،سرعت حرف زدنم بالاست و دلیلش این است که در دوران دانشجویی ام نتوانستم صدایم را پرورش دهم. میکروفن هم تنالیته صدای من را به صورت کامل جذب نمی کند و دوستان هم در موقع صداگذاری، در مورد لول صدایم مراعات نمی کنند.

 

آقای بهداد،تو در سینمای ایران در شمایل یک استار هستی. گونه ای از بازیگران استار ما با توجه به فیزیک ظاهری تبدیل به ستاره شدند و عده ای دیگر نیز بنا بر بازی محتوایی و پرصلابت خود به این درجه می رسند. حالا تو چه فرقی را میان این دو گروه ستاره می بینی ضمن اینکه معتقدم تو متعلق به دسته دوم این تعریف هستی.

ببین، معنی استار را نمی دانم.به نظرم بازیگر باید مثل "مارلون براندو" همه چیز را با هم داشته باشد. در اینجا سینما امری بسیار چیپ است که یک قصه سفارشی و فرمایشی به آن می دهند و دوستانی که هیچ سوادی در زمینه سینما ندارند در برنامه هفت به عنوان کارشناس حاضر می شوند در حالی که هیچ سررشته ای از سینما ندارند. جوری شده که به دست اینها دوربین داده اند و اینها هم 4 تا جوک و جمله را جمع کردند کنار هم و اسمش را فیلمنامه گذاشتند.از آن طرف برنامه، مصاحبه مهرجویی است که فلسفه و دانش از آن می بارد و از طرف دیگر کارشناسی که اصلا دیالوگ سینمایی را نمی شناسد، اصلا هنر را نمی شناسد و این می شود که سینمای ما بدتر از افغانستان است. وقتی "عباس کیارستمی" در ژاپن فیلم می سازد، خوب این یعنی چه؟ وقتی مهمترین و بزرگترین اشخاص این سینما با آن قهر هستند، وقتی درب خانه صنفی اش را می بندند،این اسمش می شود ملوک الطوایفی که هر کسی راجع به سرنوشتش تصمیم می گیرد.

خوب پس چرا با این وضعیت آن پیشنهاد خارجی ات را نپذیرفتی و در اروپا مشغول به بازی نشدی؟

عزیزم آن چیزی که همه جا پیچید شایعه بود و اصلا پیشنهاد مهمی نبود. آن جلسه هم جلسه ای الکی بود. اگر جدی بود که دنباله اش را می گرفتم. دیدم پیشنهاد آنها آبکی است که اصلا سر و ته ندارد، من هم برگشتم تهران. آنچه مهم است اینکه در این شرایط، کمی از خودخوری های هم را دور بریزیم و به فکر سینما باشیم. در جامعه ای که برای انسان ارزش قائل نیستند،طبیعی است که سرنوشت سینما و تئاتر ما به چنین روزی می افتد. اولش نان و پنیر است و دوم کلمه و ادبیات و فرهنگ. وقتی کسی گرسنه است خوب چطور برود فیلم تماشا کند؟ زندگی انسان باید اول تامین باشد تا بتواند افزایش پیدا کرده و توسعه یابد اما مشکل آنجاست که ما برای این توسعه، برنامه ای نداریم.

 

چرا با توجه به اعلام قبلی، در برنامه هفت این هفته حضور نداشتی؟

من اولا سرگشته و شیدای آقای مهرجویی هستم. آقای جیرانی هم از دوستان خوب من است.اما کسالت داشتم و الان، همینطور که می بینی سرما خورده ام. اما خیلی دلم می خواست که بخاطر تشکر از مهرجویی و بخاطر طرفدارانم در این برنامه حاضر شوم که متاسفانه قسمت نشد.

 

در این موقع از سال سرما کجا بود؟

مثل اینکه خودت بدتر از من خانه نشین هستی. مگر ندیدی این چند روز چقدر باران و بوران بود.

 

به عنوان آخرین سوال،این روزها چه می‌کنی؟

فعلا هیچ کاری اما منتظر اکران فیلم "بی تابی بیتا" هستم.

 


[ یکشنبه 91/2/17 ] [ 11:46 صبح ] [ حسین ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وبلاگ فیلم ، بازیگر ها جشن ها و اخبار داغ سینمای ایران
آرشیو مطالب
امکانات وب